allgemaine


 

آن سالها  وقتی رادیو ی  بزرگ  در خانه را روشن میکردی، که آهنگی  از سه گاه ( موسیقی اصیل )  را گوش بکنی ، یکی از آن طرف داد میزد: تو را خدا   رادیو را خاموش کن  که ماه رمضان  یادم آمد!!! دیگری میگفت: رادیو را ببند که قرض‌هایم بیادم آمد. 

پنجره‌ای را که اینجا گشودم ، دریچه یٔی است که به ترکی‌ ( دربچه ) نه  بجهت  بخار از روی شیشه  ی  خانه تان محو شود،  بلکه  آواز قدیمی و  این صدای گرم و دل انگیز را  که مطالبی  بسیار زیبا را داراست که :

چس  بانیم چیخدی  جانیم      مهین      سنه قوربان یازیخ  جانیم     شهین     
 
 و یا  در ترانه ی دیگر : 
 
 میری بالاسان     میری بالا    هی‌     میری بالاسان   میری بالا ...
 
که معمولن
از روی  تصنیفهای چاپ شده  در کوچه و خیابان میخواندند، دوباره  شنیده و دقایقی به انزمان برگردی. ما سعی‌ خود را  می‌کنیم  تا بلکه هر هفته به دوستداران در سایت  ترانه  را اضافه کنیم

حال باید دید  که اگر  خواننده‌های تبریز آنزمان  امکانات داشتند، آیا میتوانستند ،خواننده‌های دیگر  را  از جیب بزرگ شلوار در آورده و به جیب کوچک بذارند !

***
در سالهای ۱۳۴۶ هجری شمسی و یا بقول روشنفکران در دهه چهل ۴۰ از ساعت ۱۷.۰۰  که معمولن بازار تبریز بسته میشود، از قانلی دالان ( دالان خونی ) گذشته و مظفریه و نیز گرجیلر را  طی کرده و بارامی  به پیست  خیابان  فردوسی میرسیدی. یعنی قرن دوازدهم ( ۱۲ ) را پشت سر  گذاشتی و  میروی طرف قرن هیجدهم ( ۱۸ ) راجع به دالان  خونی ،  اسم قبلی آنرا نمیدانیم و یا بازار گرجیلر ازگرجستان آمدند اطلاع‌ای نداریم. انزمان در فردوسی یک چهار راه بود ، ( خیابان کوروش سابق (جمهوری فعلی ) نبود. آنجا به دیح باشی‌ متصل میشد،  تمام خانه‌ها کوبیده شد تا  عبور وسیله نقلیه سهل شود! )  آنهم که  چهارراه  تربیت بود، در فولکلور گفتند:
خیابان تربیت..... دانیشما بی‌ تربیت!
 عبور از  این چهار راه ، باند تاکسی‌‌های ۵ ریالی  مرسدس بنز ۱۸۰ و برخی ۱۹۰ را میدیدی که بنوبت ایستادند، بی‌ آنکه موتور ماشین را خاموش کنند، حتا تا صبح.  این زمان ماشین  پیکان،  تازه  راه رفتن می‌‌آموخت. و  ماشین  ژیان هنوز  در شکم  مادر بوده  و هی‌ بوکساوات میکرد، اما  خیلی‌ دیر متولد شد و اسم آنرا گروهبان  ۲  گذاشتند.
اینجا باید  یاد آوری کنم،  هم ماشین  پیکان و نیز ماشین  ژیان  نتوانستند  تا سال ۱۳۸۵ هجری شمسی عمر کنند!!!  ژیان فراری شد،  اما پیکان زمین  گیر و عصا بدست شد! ولی مرسدس بنز ۱۷۰ و  ۱۸۰ و ۱۹۰ و حتا ما  قبل   آن , در  شکلی  نو  زاده شده  و بی‌ آنکه به درد زانو دچار
شوند، سفر ب

خیر را  به مسافران آرزو کردند.
 اینها همه جایگزین  درشکه میشدند، با اینکه درشکچی‌ها تازه اسم خود  را  به کالسکه چی‌ عوض کرده بودند! گذراندن این محل  ها  آسان نیست ، باید  دوباره شش   ساله شد، اما وقتی  هشتمین شهر عشق   را دیدی بعد  این دنیای سوّم را که باز بینی‌   میکنی، یک حس دیگری داری.  آری  با خرید
یک نان شیرین به شکل شتر ( دوه کوکسی ( و یا  بورقی )  یواش یواش راه  فردوسی را میپیمایی. البته اینجا باید افزود، زمانی که گرسنه بودی  تا بسم الله  نمیگفتی لقمه را نمیذاشتند بدهنت بگذاری، حتی در خانه‌ها بدون بسم الله با خوردن غذا  سیر  نمیشدی, این همان زمانی است که بعضی‌ از  جوانان بادبادک را چنان به هوا میفرستادند که انگشت بدهان  میماندی و از هر کوی  و محله  فریادوار  صدایی را می‌ شنیدی : 

اوتور ها‌ها ها‌ها ها‌ها ...عظمه  منی.... قرقره ساپینن آس ما منی.

 
و یا با سنتور دهنی مینوا ختند:  اق لوبیا .. قره لوبیا... این نوع صدا و کلمات ها  را در هر مقامی که بودی میشنیدی چه بخواهی و چه نخواهی. 
 
 کم کم که خیابان  فردوسی را طی میکنی، پس از گذرانیدن چندین دکان و قهوه خانه مملو از مردان غلیان کش، بالاخره به سراه فردوسی رسیده  و آگاهانه و یا نا آگاهانه به سمت  راست  مایل میشدی. آنجا  چندین سینما , کباب پز و دکه ها  است که  پیش  آنها موزیک  محلی با خوانندگان هنرمندی  که با ابتدایی‌ترین ساز ممکن کار خود را عرضه میکردند. از تک تک آنهایی که این  ترانه‌ها را ضبط کردند و ماندگار کردند، متشکریم.

اکثر  روشنفکران  برین  نظر بودند که این ترانه‌های خوانده  شده  توسط این همشهری ها  معمولن برداشته شده از موسیقی فارسی‌ هست و جاهایی که خوانده می‌شه فقط میخانه ‌ها است. در نظر اولی‌ کامل در اشتباه بودند، چون اکثر  ترانه‌ها در یک کشور  ساخته می‌شه و بقیه کشور ها  برداشت میکنند. ولی نظر بعدی را  تائید می‌کنیم،  چون امکان دیگری موجود نبود.

ما  سعی‌  می‌کنیم از زوال این ترانه هابکوشیم و بدین جهت دست ترمز کشیدیم که از به ته  دره رفتن آن جلوگیری کنیم. و اینجاست باید عرض کنیم برخی , این ترانه‌ها را مبتذل و بیهوده میگویند، باید به زیر  پا , نگاهی کنند و  جایی‌ که می‌ نشینند ، منظورم آن فرش.... همین هنرمندان فرشباف,  انهایی که با شنیدن  این ترانه خود را نه تنها از غم آزاد میکردند بلکه  سعی‌ در  گره کردن درست,   این فرشها را بما ارزانی‌ دادند، دست همه تان درد نکنه شاد باشید

 

باز  سرما  دوباره  زمستان

کاموا بافی‌ از نوع دیگر. بلوز من از چند نوع بلوز بافته شده بود؟  و یا بهتر بگویم چند بار  بافته شده   و دوباره باز شده  وووو خود ما میدانیم، بعدا

 

 

 

 

مرکب در قلم مانند آب است              خجالت میکشم خطم خراب است
نه ،  من ره  میخانه گم نکردم، اشنایی با گمنامان  هنرمند شهر تبریز برایم بسی جالب است. اینجا نه فقط آهنگ سرایان بلکه هنر مندان  تئاتر و یا  سخن وران ( جوک ) را برایتان معرفی و قطعاتی  خواهم نوشت
ما  تبریزی‌ها همه کار بلدیم غیر از  فارسی‌  صحبت کردن

گت  کوزه پوفله  =  یعنی برو  کوزه فوت کن

چای دو رنگ با چای صنوبر 

به قهوه خانه های  تبریز  باید در آینده سری بزنیم ، که چطور بیش از ۱۸ استکان چای با زیر را , این شاگرد  قهوه چی‌ ‌ها حمل  کرده  و به سفارش دهنده میاوردند !!!  هیچ تشویقی دریافت نکردند. و اینکه برای  اشخاصی‌  چای مخصوص شیرین  که دو رنگ  بود  میاوردند.  پس  در تبریز  کاپوچینو ی  چای  در سال دهه ۴۰  بوده است. حال  بروید آزمایش کنید همین چای را که روزانه  که مخلوط است با  آب داغ ، آیا میتوانید  هر دو را  در استکان به نمایش قرار دهید؟
 
 

 

اولی‌  :   بسم الله رحمان الرحیم  ؛  م

دومی :  میا زار موری که دانه کش است   که جان دارد و جان شیرین خوش است ؛  ت

اولی‌ : توانا بود هر که دانا بود   زدانش  دل پیر  برنا  بود؛ د

عالم و علم و علوم و علما    حاکم و حکم و حکوم و حکما

بقیه را  هم خودتان حتما می‌‌دانید
 
شوق  نوجوانی  و شور زندگانی
کیسه قاپی از دختران ,  در مسجد های  شهر  تبریز

تا اینکه کودکی ( پسر )، ۱۳ سالگی را در تبریز به پایان رسانده و رو به چهارده سالگی  میگذارد، گویی دیوی با دو شاخ شده است. تمامی  دختران و زنانی که تا بحال در کنار او بوده و حتی بغل میکردند، یکهو همه این دختران و  زنان  دوری جسته و خودشان را در پار چه بلندی  که اسم آن را چادری میگفتند  میپوشانده و حتی حاضر  نمیشدند چشم  او را ببینی‌ ! جالب اینجا بود وقتی بدون اطلاع جایی‌ میرفتی که چند زنی بودند با دیدن یک پسر هر زنی بدنبال چادرش میگشت، باید هر جایی‌ که با  خانواده میرفتی ، موقع ورود بایستی سرفه‌ای کرده و از این طریق باصطلاح  پریزاده‌ها را از ورود  دیو  ( پسرک ۱۴ ساله )  که کمی  صدایش کلفت شده است، با خبر کنی ، تا بدین ترتیب  پار چه و چادر مخصوص را به  سرّ  پریزاده بیاید ، تا مبادا چشم دیو  به آن پریچهره بیفتد، فراموش نشود  که برخی  از  این پریچهرگان  بالای دوران ۷۰ سالگی  بودن ,  در این سنین بعضی‌ از این خانمها چوب بدست  میگرفتند و هر بچه‌ای و یا نو جوانی  حرفی  خلاف او زد ،  با آن چوب  میزدند . آری نو جوانان زمان کیسه دوزی را میدانستند. و اغلب  دختران  برای  خود  یک  عاشق دلباخته داشتند، و در روز کیسه دوزی برای او  کیسه  پول میدوختند، بعد از ظهر و قبل از  موعظه ملای مسجد،  نو جوانان عاشق  حمله ی دوستانه  بطرف  زنانه ی مسجد  کرده و هر کیسه  تمام شده را می‌‌قاپیدند. چه مراسم فرهنگی  و باشکوهی است.  سنّت مذهبی در اروپا کاملا هنوز دستبدست داده  و نو جوانان اعمال قدیمی‌ها را به اجرا  در میاورند

 

بی‌ تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

رهگذر ، گوش بده پند  مرا   

کوچه‌های تبریز خصوصا در مناطق شمال شهر  اکثرن بن بست و یا بقدری تنٔگ بودند که گاهی‌ دو نفره راه رفتن نیز ممکن نبود، هشتاد درصد نوجوانان عشق پنهانی در این کوچه‌ها داشتند. نه موبایل و نه اس‌ام اس و نه بلوتوت موجود بود، ولی  مکالمات  در بین  دختر و پسر  به طرز مختلف انجام میگرفت. دختران انوقتها   تا  زمانیکه ازدواج نکرده بودند، هیچ حق بزک کردن را نداشتند، بس  زیبائی طبیعی را دارا  بودند. تقریبن  ۵۰ در صد خانواده ها  راضی‌ به  تحصیل  دختران نبودند، البته  نباید فقط  علل  مذهبی دانست ، بلکه  مسائل مالی‌  نیز این امکان را متاسفانه  از  خانواده‌های با شرف و مهربان  نیز ربوده بود. بنابر  این وقتی کوچه‌های تبریز  را سر کشی میکردی ،  در هر بن بستی و یا هر کوچه چندین دختر  و زن میدیدی که جلوی دری نشستند ، راجع به چه چیز صحبت  میکردند ! مطمئن هستم  راجع به اس‌ام اس دریافت  شده نبود. اما زیبائی خود را داشت ، حتا وقتی با صدای دعوای چندین دختر  بیدار میشدی که در دربند جایی‌، که شیر ابی بود بخاطر شستشوی لباس و ظروف  آشپزخانه ! خدایا مارا ببخش که عقل  کسی‌ آنزمان نمیرسید که قدری  در  این امور راحتی خواهران بعدی را  بوجود بیاورد! آره میدانم چیزهای دیگر واجب است. به هر ترتیبی این مسائل  بود , باز این نو جوانان  راهی‌ میافتند تا  دلباخته خویش را  دیده و حتی گفتگو کند و یا نامه عاشقانه ردّ و بدل کند ، البته  با اینکه در هیچ کوی و محله نگهبانی موجود نبود ، ولی  کسانی بودند که رگ  تعصب داشتند  و حاضر نبودند، فردی از کوچه بالا به محل اینها بیاد! حقوق مدنی دست کی‌ بود؟

 

 
جویندگان طلا در تبریز
احتیاجی نبود  که خود را بزحمت فشار گذاشته و به کوههای آلاسکا   بروی ، در تبریز  ما , یکی از  روغن ‌های تغذیه ، روغن  نباتی بود، از روغن نباتی قو  گرفته که معروف  بداشتن طعم کره بود تا روغن اطلس. چیزیکه جالب است ، این روغن شاه پسند که جوایز داشت ، آنهم طلاجات وجواهرات.  پدران  قبل از مصرف  درب  قوطی را  باز میکردند و با قاشق دنبال جواهرات میگشتند. پودر  لباس شویی تاید و امثالهم از همین  جوایز را داشتند.
 

سرگرمی  و  ماجرا ها در سینما‌های تبریز

-------
آری  دیوانگان  نیز در فکر اغلب  عموم مردم  سایه  افکندند،   گاه  مثبت  و گاهی‌  منفی:  اصولن ما از زمانی  صحبت می‌کنیم که دهه  چهل  می‌‌باشد یعنی از سال ۱۳۴۰ هجری شمسی تا سال ۱۳۵۷ هجری  شمسی . یک و یا دو ساعتی‌ نمیتوانستی در خانه استراحت کنی، هی‌ زنگ در خانه  زده  میشد ، مثل الان  که اف اف نبود، پا میشدی  پلکان پایین دوباره پلکان  ببالا حلقه درب  را  باز و ماشه  درب را کشیده و در را  که باز میکردی  هیچکس را نمیدیدی، و این یک عمل معمول آزار دهندگان  حتّی  دخترها  نیز اینکار را میکردند. 
البته که در هر محله  یک  و یا  ۲  نفر دیوانه  زندگی‌ میکرد، اگر  یکی شاکی‌ است  که بگه  ما در  کوی فلان جای شهر تبریز  بودیم  و اصلا  دیوانه سراغ نداریم و یا   نمیدانیم  طرز رفتار  دیوانه  چطور هست؟ لطفا  محله خود را ذکر کند

 

حسنک  کجایی

 این اصلا لقب  مناسبی  برای پهلوان  زنجیر پاره کن  تبریز نیست، ولی در جستجوی هستم
پهلوان تبریز  حسن شمالی:  پهلوانی که با گریه نا آشناستپهلوان حسن  شمالی که بود؟ و هنرش چه بود

 

گل تبریز، پهلوان ما :  حسن شمالی

حسن شمالی یکی‌ از برجسته‌ترین پهلوانان نامی‌ دنیا بود، اگر چه که تختی نامی‌ در جهان شهرت یافت، و ما شنیدیم که موقع ورود به استادیوم همه پا شدند، ولی‌ به برادر شاه پا نشدند! یکهو مرد، که بعد‌ها گفتند خودکشی کرد. با اینهمه پهلوان حسن شمالی اگر تختی را فوت میکرد زمین میخورد

عبور کردن از محلات تبریز  برای ما  تازه نوجوانان یکی از مشکلات بود ( توضیح هویت شناسی ) که امریست معمول در  ورود به جهان سوّم! (چون مسائل داره منفی میشه به اجبار  به بعد  موکول می‌کنم) آری  پس از آنکه  در یکی از محله ها  یک  گردن کلفت  هر دو نوجوان را  در زیر بغل  بازوان  قرار داده  و هر دو سرّ  را بهم میزند  و ول میکند و آنها  به جوقه یی از مردم میرسند که  دور تا دور  ایستادند،  کنجکاوی باعث می‌شه  که افراد  درشت هیکل  را کنار بزنی و ببینی‌ در آن وسط چه کسی‌ دهخدایی میکند. وقتی  این مرد با هیکل  درشت  و قوی  با ریش پرپشت  را میبینی‌ که حلقه آهنی  را به مردم نشان میدهد، که  اصل اصل، است. هنوز ما نمیدانیم قضیه چیست؟ اما قرار است  آنرا به زنجیر کلفتی بسته  و آنرا  دور  کمر و  بازوانش  محکم  نموده   و با فشاری  که به قوت  ابولفضل  متوسل میشه  این آهن ها ، از همدیگر پاره میشوند

 
 عاقبت نقد فروش و عاقبت نسیه فروش

 

کدام بهتر است  چاق بودن و یا لاغر!

نسیه مرد!    دادن  نسیه ممنوع حتی  بتو.   نسیه نمیدم بکسی! اغلب مغازه داران  غیر از خود به حیوانات نیز  فکر میکنند، مثلا  هندوانه و خربزه  را که میخورند پوست آنرا قشنگ خورد کرده  و  به  گوسفند و یا  حیوان دیگر میدهند
 
 
و اما  عاقبت  پسرک لبو فروش
سوال  من این است چرا پسرک لبو فروش اینقدر  شهرت یافت !!! اما  پسرانی که شناسنامه خود را ضمانت  میگذاشتند ، تا یک گاری بستنی  فروشی  گرفته و یا  انهاییکه در سینما  تخمه افتابگردان  میفروختند ، و کسانی بامیه و کسانی سیب زمینی داغ تنوری  ، و یا همین شیرینی‌  فروشان  دستی  هیچکدام  مشهور نشدند غیر از  همشهریمان لبو فروش. برایتان گول میدم هم اکنون همان پسر به کار  قاچاق صدور  اغذیه به ارمنستان می‌‌باشد
کودک آزاری  جزوی از وظایف  مدارس

آن مرد آمد ، ولی نه  با اسب,   بلکه با درد آمد

اگر  قرار اینست که از  اعمال ناشناسان  بگیم  معلمین نیز  جزو  آن می‌باشند . من اینجا  خاطرات,  تنی چند,  از دوستان که فعلا  در کشور های  آمریکائی  و اروپایی سکونت  دارند ، و هر چند وقت تلفنی تماس  میگیرند  گفته‌های آنها را مینویسم، اینکه این معلمان  سوابق  کودک  آزاری داشتند و یا  اصلا  نفهم  و کودن بودند... بیان  انها را در اینجا میارم
دبیر  زبان  و تقلب در مدارس
که معمولا  یعنی‌  دبیر انگلیسی... ها ‌ها ها‌ها ها‌ها ها ..ها ‌ها ها‌ها ها‌ها ها   چه  انگلیسی‌ خوبی‌ بلد بود !!! صبح که به کلاس می‌امد ، انگار میتوانست در انگلستان همه را به جیب  بذارد، آقا , بخاطر  این  پیش حرف که در زبان فرانسه، انگلیسی‌ ، و آلمانی مذکر  و مونث´ بکار میبرند، کلمه  The  میگفت  باید زه‌ بگید  .   ۱۶ نفر را از کلاس بیرون میکرد!  حال  یکی میگه : حاضرم  پول هواپیما را  بدهم ، و او را گوش بدست  بیارم به لندن پرت کنم  و ببینم آیا  میتواند جمله یی را بفهمد!!! معلمین  ادبیات و فارسی‌ جدا از این  هستند ، تا بحال  هیچ انتقادی از آنها نشنیدم، ولی  انهایی که خود را جای  ارسطو  و یا انشتاین میگذاشتند، یک کرواتی  بسته و با آن  کت و شلوار ۳۰ دلاری  ( کاران و کوران ) خود را فهیم ترین  فرد آموزش  و پرورش میدانستند. بیچاره کاظم سعادتی و یا بهروز  دهقانی چه راهی‌ شما داشتید، ما نمیخواهیم بگیم راه بس درستی  بوده ولی فرق اساسی‌ با اینجور آدمها داشتند و چه این دانشمندان فقلی ( کراوات) در مورد  جسم سیال و یا برابری یک با یک  دیگر و یا در تلفظ حرف قبل مونث در زبان بیگانه  شاگردان را از کلاس بیرون میکردند.  یکی  از مشکلات  معلمان  دانش و اطلاعات می‌‌باشد. معمولن  چون بیشتر  با کودکان و نوجوانان کار را سپری میکنند، و دیگر از غیر, خبر ندارند ، فکر میکنند  دانشی که این معلّم‌ها کسب  کردند  هیچ کس  نمیداند و فقط معلّم  است که همه چیز را میداند!!! یعنی بیشتر از جامعه واقعی دور میشن. اما دانش آموزان هم چند نوع بودند، برخی  پارتی داشتند و بعضی دروس را خوب حفظ کرده و چند نفری بودند که سؤال و جواب‌ها را نوشته   در جوراب قایم کرده، ووووو یک  نفری در هر مدرسه  بود که بی‌ آنکه مثلا  انشایئ بنویسد !!! می‌آمد جلوی تخته سیاه و دفتر  خود را باز میکرد  و از صفحه سفید ننوشته برای شاگردان بهار را تعریف میکرد

(یک دلار  برابر است  با ۷۰ ریال)

در تبریز  کلا  ۱۱ عدد سینما  موجود بود. از  طرف باغ  گلستان تا به چهار راه شهناز  دقیق  ۵ عدد  بترتیب سینما مولن روژ ، سینما آریا،  سینما متروپل، سینما فرهنگیان، سینما سعدی.  از چهار راه شهناز  تا سراه فردوسی و ارک ۳ عدد ؛ سینما  ایران ، سینما دیانا، سینما دریای نور. و ۲ عدد نیز  شهناز شمالی سینما کریستال و در جنوب  سینما آسیا.  آخرین سینمای ساخته  شده که زودتر از همه ی قبلی ویران شد سینمای تخت جمشید در خیابان امین  بود. حال باید بررسی کرد چه مشتریانی  در کدام  سینما قدم  میگذاشتند. آیا  فیلم ها  کاملا  تقسیم بندی شده بود. و آن چند  نوع کلاس  داشت .  در خود  سینما که ۳ نوع بلیط  فروخته میشد، ۱- ردیف جلو ( ۱۰ تا ۱۵ ریال ) ۲- لژ  ( ۲۵ ریال ) ۳- لژ بالکن و یا بایگانی ( ۲۰ ریالی ) . آیا  این ۳ نوع  شخصیت برای این مردم تبریز کافی‌ است ؟؟؟  البته سینما یکی از سرگرمی  های  مردم بوده ، و فیلم‌ها متنوع بودند و هنوز آن فیلمهای زیر ۱۸ سال ممنوعه رایج نبود، معمولن  در فیلم اگر یک دقیقه  س ک س  بود ، میگفتند : فیلم صحنه داری است!  با اینهمه  در یک فیلم که  متن آن  چند ترانه و با رقص  یک هنرمند  است و رقص  هنری ایفا میکرد ، واقعا  لذت را به بینندگان واریز میکرد. فقط گاهی‌ در رقص زنان که دامن پوش بودند ، بالا بردن ۱۰ سانتیمتر بالای زانوی عده یی از  صندلی‌ پا میشدند  یک سوتی  میزدند و میدویدند به سوی پایین و تمام توالت ها  پر میشدن از آدم!!!  و برای  ما بچه ها، حرکات اینها متعجب مینمود .اصولن یک فیلم  دو ساعت میبود،  و  این سرگرمی  دو سأعته برای  مردم ما  کاملا مناسب  بود. یک سوم  پول  دلار را میدادی  و دو ساعت  کامل  سرگرم  لذت میشدی،!  نه خیر   این  تنی چند  که  دارای مدارک  بالاتر  شده بودند ، این فیلم‌ها را نیز مب&
Eigene Webseite von Beepworld
 
Verantwortlich für den Inhalt dieser Seite ist ausschließlich der
Autor dieser Homepage, kontaktierbar über dieses Formular!